تبلیغات
باران بهشتی - طنز... موسیقی خطرناک...

طنز... موسیقی خطرناک...

درود بر شما 

روزی همراه رفیق گرمابه و گلستان، یار بی کلک، به تماشا و گشت و گذار مرغزاری رفته بودیم.

چه خوش آبی بود و چه خوش هوایی! 

 

مرغکان در آنجای به نغمه خوانی پرداخته  این که تصویر مور دانه کش است!

آن تصویر مرغکان را بنمای لطفا:  

 

 و نسیمی بس لطیف وزیدن همی گرفت که ناگهان صدای دیستاپ دیستاپ گومپ گومپی بس بلند و سامعه خراش به گوش رسید!


- یا رفیق گرمابه و گلستان؛ چه خبر شده؟   این چه نوایی بس شنیع است؟ قلبم در جایش سندان آهنگری می کوبد. 

و نفسم چون فیتیله ی چراغی که به آخر رسیده، به پت پت افتاده و انگار در ملاجم، گوشت کوب می کوبند همی!

در گوشم مسگران مشغول کارند ببین چقدر دیگ مسی ساخته اند

 

 

و قلم زنان با کلنگ! قلم زنی می کنند و

کارگران با مته زمین را سوراخ می کنند 

و تابلوی جاده در دست تعمیر است و یک نفر که پرچم قرمز دارد، ایستاده است و راهنمایی می نماید.

- صنف و پیشه ی دیگری را جا نگذاشته ای؟

- خیر! 

 - درد دیگری هم داری؟

- آری، اعصابم چون طناب لنگر کشتی به صخر ه ای بزرگ گیر کرده و در هم پیچیده شده است و هر چه میکنم در نمی آید!

رفیق گرمابه و گلستان: خیال پردازی و تمارض بس است. بهتر است دنبال سرچشمه ی این صدا باشیم.

من: فقط احساسم را گفتم! برویم... 

و داریم میرویم:

 

 

در اندک فاصله ای از ما، عده ای بساط خود راپهن کرده بودند همی و صدای باند ضبط اُتولِ خود را تا آخر باز کرده بودندی.

 

 

البته این عکس اشتباه شد. اینا که همه گوشی بر گوش خویشتن دارند.

این عکس:

 

 

رفیق گرمابه و گلستان: حال که دانستیم این صدا از چیست بهتر است تا با آن ها صحبتی بنماییم. محیط تفریحی، برای همگان بودندی و ایجاد مزاحمت برای دیگران عملی بس ناشایست است.

جلو رفتیم.

 

 

رفیق گرمابه و گلستان: سلام بر دوستان بزرگوار.

یکی از جمع آنها: بَه... سللاااااااام ...  خوشگل پسراااا..... کاکل به سرااا....

و همه با هم خندیدندی.

من: رفیقم: اما زود دست و پای خودمان را جمع نمودیم. خونسرد...

- دوستان می توان از شما خواهشی بنماییم؟

با لفظ چاله میدونی: بفففرماااا....

- امروز از برای کسب آرامش و فکرت قدم بدین جای نهادیم اما این آوای بلند، نزهت خیالمان را بر هم ریخته است. آیا اثرات این نوع موسیقی را می دانید؟

- داریم حال میکنیم باهاش! انرژی می گیریم... 

من: دوستان اجازه هست برایتان توضیحی درباره این نوع موسیقی بیان بنُماییم؟

- بیان بنُمای...

و باز دوباره همگان خندیدندی. 

- با نت های موسیقی آشنایی دارید آیا؟

همه با هم خواندندی: دو، رِ، می، فا، سُ، لا، سی، دو 

بیا حالا... دست دست...دست دست...  کی از همه قشنگ تره: من من من من !

و در ادامه برنامه شان، شروع کردندندی به تولد عید شما مبارک خوندن!

و بعد رو به ما: به افتخار عمو پورنگ و کلاه قرمزی....

رفیق ما، بیخیال این شامپورتی بازی ها، ادامه دادندی: می دانید بسامد یا فرکانس چیست؟

این دفعه همه با هم، نُرچ نُرچ کردندی! 

- تعداد نوسان یک موج در واحد زمان. یعنی به مدت 1 ثانیه چند بار یک موج رفت و برگشت خواهد داشت.

این دفعه همه با هم: آهان آهان،  آهان آهان! 

خداییش گروه کُرِ خوبی بودندی! من را یاد جوجه کلاغهایی انداختندی که با صدایی زیر نغمه ی جیمبو... جیمبو.. را سر میدادندی!

 

- این را بنگرید.

همه با چشم های گرد شده نگریستند.

- نموداری است از بسامد و طول موج هایی که از امواج به دست می آید همی! حال این را نیز، نیک بنگرید.

یکی پرسیدندی: - این سلسله جبال زیگزاگی دیگر چیستندی؟

 

 

-  و این یک نمودار بسامد امواج دیستان دیستان گومپ گومپ است.

همه با هم گفتند: اُاُاُاُ ه ه ه ه... 

- حال خود بنگرید و تفکر بنمایید که اگر این امواج زیگزاکی که چکش وار هستند همی، بر دِماغتان (مغزتان) وارد آید همی، چه تأثیر ویرانگری خواهند گذاشتندی؟

یکی از آنها: همان تأثیر چکشی که میخ را در سنگی فرو میبرد و آن را ویران می سازد.

- البته میخ آهنی در سنگ فرو نمی رود اما موج چکشی در دِماغ آری!

گروه کُر که حالا دیگر متحول شده بودندی و لهجه شان هم تغییر کردندی ابتدا سکوت اختیار نمودندی...

و سپس یکی: استاد... پوزش می طلبم!...

- آری، فرزندم بفرمای...

- واقعا به چه نکته ی ظریفی اشاره فرمودیدندی و ما زین پس این نوع آوای چکشی را بیخیال می شویم. 

- درود بر شما فرزندان غیور و عزیز و گل و گلاب و عرق بیدمشکم!

- استاد چیز دیگری نمی خواهید بگویید؟

 

- چرا... گل صنوبرم! 

 

آنها: همه با هم هورا... 

 

 

در همین حال و هوا بودندی که عقابی به غایت سترگ و عظیم، بر سرم فرود آمدندی! 

 

من: آی... عقاب... کمک...

همینگونه که می دویدم ناگهان خیسِ خیس گشتم!

صدای عقاب: عقاب کدومه؟ پاشو... دیر شده.. ساعت هشته!

چشمانم را باز کردم و دیدم در زمان حال هستم و مادر گرامی با پارچ آبی بالای سرم!!! 

- یه ساعته دارم صدات می کنم، آقا یا سولفاژ میخونه یا من من من من... یا تولد عید شما مبارک... آخرشم هورا هورا میکنه بعدم میگه عقاب کمک... بلند شو تا اخراج نشدی برو سر کارت بچه... چقدر بگم شبا تا نیمه شب با این مسعود نشین چت نکن خواب می مونی، ها؟ بلند شو تا پارچ آب بعدی رو نریختم روت...

- چشم! 

 

ذکر مطلب، فقط با ذکر منبع مجاز است. با تشکر 




ادامه مطلب
[ یکشنبه 21 شهریور 1395 ] [ 04:40 ب.ظ ] [ باران بهشتی2 ]